ميرزا محمد حيدر دوغلات

688

تاريخ رشيدى ( فارسي )

هند مىبودند و با بنده التجا آورده بودند . 1040 حاجى كه ذكر او در ذيل واقعات ثبت مسطور است در ميان وسيله مىبود . بنده به تكرار بلكه مبالغه به كامران ميرزا درباره كشمير سعىها نموده بودم به وقت توجه به جانب دهلى از آگره لشكرى ترتيب كرده بابا چوچك نامى را نامزد لشكر كشمير نمود بودند . حاجى از آگره به همراهى بابا چوچك به لاهور براى لشكر كشمير آمده بود ، بابا چوچك از ركّت راى و قلت قابليت بدين مهم قيام نتوانست نمود ، در رفتن مساهله مىنمود تا خبر شكست گنگ آمد . مردم ( 336 ر ) اثقال خود همراه بردند ، بابا چوچك از رفتن لشكر كشمير خلاص شد . و در آن زمان كه همه به لاهور جمعيت كرده بودند . حاجى ميان بنده و ابدال ماكرى و ريكى چك « 1 » چند مرتبه براى تقديم اين مهمات آمد شد كه كرده امور را بروجه دلخواه مقرر ساخته بود . بنده از آن جهت در اين باب مبالغه‌ها داشتم ، و عرضه داشتى كه ايشان مىفرستادند به جنس « 2 » با پادشاه مىنمودم . پادشاه را نيز متيقن شد كه به مجرد رفتن ، كشمير به سهولت فتح خواهد شد . « 3 » ذكر گرفتن مؤلف كتاب كشمير را و احوال چغتاى بعد از برآمدن هند بر سبيل اجمال بنده با پادشاه مقرر چنان كردم كه اولا من به كس كمتر به نوشهر 1041 روم ملوك كشمير چون به من ملحق شوند ديگر متعاقب اسكندر توپچى در نوشهر با بنده ملحق شود . چون به عقبه برسم امير خواجه كلان كه سابقا محامد او گذشت به نوشهر آيد . چون بنده به كشمير درآمدم امير خواجه كلان به ته عقبه كشمير آيد و پادشاه به نوشهر نزول اجلال ارزانى دارد . چون مهم بر اين مقرر شود ديگر كامران ميرزا و هر كس كه هست هر كجا كه خواهند روند . بدين مقرر بنده متوجه شدم . در نوشهر تمام ملوك كشمير آمده ملحق شدند . اسكندر توپچى در يك روز نوشهر بود . امير خواجه كلان در سيالكوت همان روز كه بنده

--> ( 1 ) . نگ : - و ريكى چك . ( 2 ) . نگ : - به جنس . ( 3 ) . نگ : + فصل صد و پانزدهم .